اون روزی که داشتم از رفتن به خونه ی مادر بزرگه غر میزدم هرگز به ذهنم نمیرسید که کمتر از سه ماه دیگه قسمتی از ارزو و رویام بر اورده شه!قرار صحرا ی ورزنه نبود.قرار اصلا یه سفربود که یه وری بریم با اکیپ
عید که با جواب های کوتاه و نصفه و نیمه مواجه شده بودم فقط قمیشی گوش میکردم،تنها یه اهنگ که خودش فرستاده بود و میگفت تو بارون که رفتی دلم زیر و رو شد... بعد از اون قمیشی رو به خودم ممنوع کردم. همون طور